برای کسی که رفت

وفای شمع را نازم که بعد از سوختن به صدخاکستری دردامن پروانه میریزد نه چون انسان...

تو حق نداری تو این شرایط تنهام بزاری

توحق نداری تو این شرایط کم بیاری

تو حق نداری تو این شرایط بگی بریدی

بگو تو از من بغیر خوبی مگه چی دیدی

حق من این نبود از اون روزای خوب اینجوری رد بشی

حق من این نبود من عاشقت بشم این همه بد بشی

حق من این نبود با گریه بعد تو روزارو بشمورم

حق من این نبود دلم رو بشکنی من از تو دلخورم

تو حق نداری دلخوشامو ازم بگیری همیشه وقتی باید بمونی میزاری میری

تو حق نداری تو این شرایط دووم نیاری

تو حق نداری بگی که دیگه دوسم نداری

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ساعت15:41توسط k | |

نمیدونم چی نیاز دارم  چی دوست دارم  کجا هستم کجا میخوام برم چیکار میکنم چیکار میخوام کنم فقط میدونم

دیگه احساسی ندارم علایقمو فراموش کردم  دلخوشی ندارم فقط دلخوشیه بقیه شدم به ظاهر آرومم اما درونم

سردرگمه واسه موندنو رفتن همیشه فکر میکنم کسی حال منو نداااااااااااااااااااااره 

+نوشته شده در سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ساعت17:59توسط k | |

 گاهی اوقات یه چیزی مثه یه زخم عمیق تودلت هست که دردش اشک آوره شاید خیلیا سعی کنن آرومت کنن

ولی فقط همون اشک تنها  راه تسکینشه آروم میکنه نه اون دردو فقط خودتو اون اشک نه تنها دردتو آروم نمیکنه

بلکه هر روز بیشتروبیشتر میکنه  تا اینکه یه روز اونقدر اون زخم عمیق شده که تمام وجوتو گرفته و نه تنها روح و

دلت رو بلکه جسمتو به درد آورده اون روز شاید خیلیا برای درد جسمت  اشک بریزن و دلسوزی کنن اما درد روحت

رو هیچوقت هیچکس نمی فهمه و نمی تونه بفهمه و خیلی سخته زمانی که روحت ازت گرفته شه اشکی

ریخته نشه اما وقتی جسمت رفت دلی سوخته شه

 

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۳ساعت14:22توسط k | |

تقدیم به قلب پرمهر شما

بنام خدای ایثارو شهامت خدای صفا و وفاو محبت به نام خدایی که نگاهش را به محبت معلم آویخت تا عشق را بفهماند. معلم عزیزم سلام:

تبریک به دیده ی روشن دلت و روزت مبارک روزی که شکوفه های مهربانی و محبت سراز خاک بیرون آورده و لبخند

 پر بهایش را نثار تمام دانش آموزان کرده مثل آبی صاف و زلال مثل خاکی بی ریا و با صفا مثل دیواری که خوبی

 ها و بدی ها تو را برای تکیه کردن برمیگزینند مثل آفتابی روشن پرنور معلم ای اسوه ی صبور بوسه بر خاک پایت

 میزنم از راه دور . در دادگاه عشق تنها هنگامی درخواست از توست که چکش قاضی به میز کوبیده نمی شود

 فریاد در برابر سکوت تو خاموش می شود اما یادت هیچگاه از دل من فراموش نمی شود گریه ات درد را به درد

 می آوردو آتش را می سوزاند خنده ات همچون جرقه های آتش است که از حرارتش احساس سرما میکنم معلم

 عزیزم خوبی ها و خنده هایت را فراموش نمی کنم و خاک گورم همواره از خاک پای توست دل صبورم از دل بینای

 تو درس میگیرد و چنان میبیند که تو میبینی معلم ای فرشته ی زمینی جانم فدایت چراکه نازنینی


+نوشته شده در چهارشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت17:25توسط k | |

میخوام برم یه جایه خوب 

دلم نمی خواد دیگه برگردم

شما هم دعا کنین دیگه برنگردم...

ممنونم

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۳ساعت5:57توسط k | |

به اجبار عکاس میخندم... وگرنه من کجا و خنده کجا؟

+نوشته شده در شنبه نهم فروردین ۱۳۹۳ساعت13:3توسط k | |

من اونیم که سابه ام نداشت دلش رو توی کوچه جا گذاشت. همون که تو دلش غمارو کاشت غیر از این سکوت

 چیزی ورنداشت.

من اونیم که گریه میکنه همون که بغضو ول نمیکنه. همون که هیچکی باورش نکرد اشک و عاشقش رونمیکنه .


صدام که سربه آسمون کشید دلای عاشقا به این جنون کشید .خدا ببخشه اونوکه نموند که قلب سادمو اون به


 خون کشید. عشق ادعا سرش نشد. آخرش نشد که یاد من بره .آسمونو باورش نشد کبوترش نشد دوباره بپره.


من اونیم که خیره رو دره خوشیشو میده غصه میخره که حالش از همیشه بدتره دل نمیده و دل نمیبره


کسی که با کسی قدم نزد تو خونه عکسی غیر غم نزد سری به قلب عاشقم  نزد اونکه رو دلم زخم کم نزد


+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۲ساعت16:14توسط k | |

خیلی خسته ام باورم نمیشه امروز همه چیز تموم شد خیلی زود چه زود تموم شدخیلی زود...

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۲ساعت14:52توسط k | |

بیاید بخاطر داشته هامون همدیگه رو دوست داشته باشیم نه بخاطر چیزی که نیستیم

 همو سرزنش کنیم


+نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۲ساعت21:55توسط k | |

امشب شب مهتابه حبیبم رو میخوام

حبیبم اگر خوابه طبیبم رو میخوام

خوابست و بیدارش کنید 

مست است و هشیارش کنید

آمده سوی تو سفید روی تو سیه موی تو ببینم بروم

امشب شب مهتابه حبیبم رو میخوام

...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت17:7توسط k | |

نه از دریا وقایق می نویسم

نه از داغ شقایق می نویسم

به یاد لحظهای با توبودن

به یادآن دقایق می نویسم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت17:4توسط k | |

تو چه میفهمی

حال و روز

کسی را که دیگر هیـــــــــــچ

نگاهی

دلش را نمی لرزاند..؟!!!

+نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ساعت16:50توسط k | |

مثل قالی نیمه تمام

به دارم کشیده ای!

یا ببافم

یا بشکافم

اول و آخر که به پای تو می افتم!

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ساعت15:55توسط k | |


محرم میکده ساقی حسین است 


همه عالم  فنا باقی حسین است


با حسین از یاحسین یک نقطه کم دارد ولی


با حسین بودن کجاویاحسین گفتن کجا


+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۲ساعت9:16توسط k | |


کنارم بمان دیگر تجسم خوشبختی



...خوشبختم نمی کند


+نوشته شده در جمعه هفدهم آبان ۱۳۹۲ساعت22:5توسط k | |


همه ی آدمها بودنشان دلت را گرم نمیکند

و با رفتنشان دلت نمیگیرد

اما بعضی ها فرق دارند

وقتی وارد زندگی ات می شوند همه 

جاهای خالی را پر میکنند

دوست داری همیشه کنارت باشند

از نگاه کردنشان سیر نمیشوی

تعدادشان زیادنیست

این آدمهارا نباید از دست داد

این آدمها دوست داشتنی اند

انگیزه زندگی اند

باید باشند تا آخر

دنیا.......


+نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت13:58توسط k | |


باید مرد باشی تا بفهمی:

احساس یک زن

 فروشی نیست هریه است



+نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر ۱۳۹۲ساعت21:57توسط k | |



بهانه هم اگر میگیری ...


بهانه مرا بگیر...!!


من تمام خواستن را وجب کرده ام


هیچکس


هیچکس به اندازه ی من


عاشق تو و بهانه هایت نیست!




+نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ساعت16:48توسط k | |

  دخترم امروز برای تو مینویسم

                   سالها بعد اگر بدنیا آمدی و بزرگ شدی

                      قد کشیدی و خانوم شدی

دلم میخواهد

تو را از همه ی پسرهای محله و مدرسه و دانشگاه دور کنم

دلم میخواهد نگذارم از خانه بیرون بروی

دلم میخواهد رنگ آفتاب را فقط در حیاط خانه ببینی

دخترم میدانم از من متنفر میشوی

میدانم مرا بدترین مادر دنیا میدانی

میدانم ... خوب میدانم

اما دخترکم اگر بدانی چه بر سر جوانی مادرت آمد

چگونه دلش شکست و آرزوهایش تباه شد

از مادر گله نمیکنی

دخترم وقتی سنت هنوز درگیر احساس است و منطق نمیشناسد

عاشق میشوی

دخترم عاشقی درد دارد

بمیرد مادر و درد آنروزهایت را نبیند 


+نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۲ساعت9:28توسط k | |

خدايا اگر تو هم درد عاشقي را مي کشيدي

تو هم زهر جدايي رو به تلخي مي چشيدي

اگر چون من به مرگ ارزوها مي رسيدي

پشيمان مي شدي از اينکه عشق رو افريدي

بگو هرگز سفر کردي؟....

سفر با چشم تر کردي؟....

کسي را بدرقه با اشک : تو با خون جگر كردي؟.....

زشهر ارزوهايت به ناكامي گذر كردي؟


+نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت15:42توسط k | |

اگر از دوستت ناراحتی به او بگو تا دوام دوستیتان تضمین شود

امام علی(ع):

گله کردن مایه حیات دوستی است.

tell you friend if you are disppointed with him it guararantees your friendship

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت10:34توسط k | |

موفقیت ما در این است که همیشه خطوط قرمز دیگران را رعایت کنیم.

امام صادق(ع):

حرمت میان خود و برادرت را از بین نبر زیرا با از بین رفتن حرمت حیا نیز

از بین می رود که نگه داشتن حرمت مایه پایداری دوستی است.

تحف العقول

to become successful observe peoples personal boundaries

+نوشته شده در جمعه یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت12:2توسط k | |

فراموش نکن که همیشه پیشرفت ها مدیون تحمل سختی هاست


امام علی (ع):

اگر شکیبایی ورزی حکم و قدر خداوند بر تو رفته است و پاداش داری 

و اگر بی تابی کنی تقدیر الهی بر تو جاری است و گناهکاری.

 نهج البلاغه 


dont forget that a way to progress

is to tolerate hardships

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲ساعت10:56توسط k | |

   مثل یک کویر نشین

   اسبی داشته باشم ‍!

   و عاشق یک ستاره باشم

   شب که شد

   تو در آسمان میدرخشی

   من مثل دیوانه ها

میتازم

میتازم

میتازم

   تا جایی‌ که تکلیفِ شب را با ستارهاش روشن کنم .

   ... بگذار فرزندانِ ما بگویند

   کویر نشین غریب عاشق می‌‌شود

   عجیب میمیرد

   می‌ بینی‌ ؟

 حتی نرسیدن به تو هم ، داستانِ پر از رویایِ خودش را دارد !

   یادت باشد

   عاشق را نه شب تهدید می‌‌کند ، نه مرگ

   فقط فاصله ...


+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ساعت17:40توسط k | |

وفای شمع را نازم که بعد از سوختن 

به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد

نه چون انسان که بعد از رفتن همدم 

گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۲ساعت14:54توسط k | |

امیدوارم همیشه تو دلتون شادی باشه بهونه ای باشه واسه شاد بودنتون واسه خندیدنتون واسه فراموش کردن غم هاتون واسه خوش بودن کنار خونواده هاتون واسه شکر از داشته هاتون واسه دیدن زیبایی هاتون خلاصه میکنم امیدوارم همیشه بهونه ای برای یه زندگی خوب داشته باشین و هیچوقت غم تو دلاتون خونه نکنه 

با آرزوی بهترینها برای همه ی شما

+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ساعت14:51توسط k | |

خدایا خودت شاهد لحظاتی هستی که چگونه لحظه شماری می کنم برای لحظه ای دست به دامنت شدن. خدایا

شب های قدرت نزدیک است و من اکنون چنان شوقی وجودم را گرفته که کم مانده بند بند وجودم به حرف آید از این

شوق و عشق بگوید خدایا چه می شود امشب مرا نیز در شمار بندگانی قرار دهی که مهر آمرزشت را امشب بر 

نامه اعمال سیاهم میزنی و گره از مشکلاتم می گشایی خدایا من در همه حال به یادت هستم نیازی به گفتن

نیست خودت شاهدو گواهی اما این شب ها شب های دیگریست برای من همانند روزی ست که صدای گریه هایم

گوش جهان را کر کرد و دنیا بیدار شد از هیاهوی آمدنم چقدر خوب است این فرصت باز هم نصیبم شد و بهتر بگویم

نصیبم کردی و چقدر خوب تر زمان این فرصت عظیم بود

+نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۲ساعت16:1توسط k | |

خدایا حواست هست؟

صدای هق هق گریه هایم...

از همان گلویی می آید که تو...

از رگش به من نزدیک تری!!!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ساعت12:36توسط k | |

کاش قدرت این را داشتم تا دلی نشکنم تا نگاهی را بر در منتظر نگذارم اما خدایا از من چه می خواهی وقتی که خود نیز چشم براه و دل شکسته ام؟؟ چگونه می توانم؟؟ من خودم منتظرم اگر به انتظار دیگری پایان دهم انتظار من بی معتاست من هم بی معنا می شوم آن وقت من فقط نظاره گرم که چگونه زمان میگذرد و چگونه به پایانم نزدیک می شوم؟ چگونه از همه چیز دور و دورتر می شوم و از این دنیایت فاصله میگیرم چرا من اینجا هستم؟؟ ایتجا جاییست که باید باشم؟ اینجا مهمانسرایی بود که قول داده بودی؟ وقتی خودت مرا بر سر دوراهی قرار می دهی باش و راهنماییم کن این رسم انصاف نیست مرا باخرده عقل بر سر دوراهی تنها بگذاری من نمی توانم انتخاب کنم بر سر این دوراهی خواهم ماند و ذره ذره این درد که ندانم به کدامین راه روم آبم می کند اسیر دست آفتابم می کند و در آخر می خواهم بگویم خدایا :هم اکنون نیازمند یاری سبزت هستم

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۲ساعت19:53توسط k | |

دوباره دلم پیروز میدان جنگ عقل و دل بود این دل چه می کند با من؟؟ تا کجای اسارت مرا  پیش خواهد برد ؟؟ انگار


انگار دل خوش کرده به نابودیه من من باعث شکستنش شدم از من دلگیر است عزیزش را می خواهد اما نمی داند


که او بی من خوش است با من بود دلگیر بود خسته بود آرام و قرار نداشت اما : بی من طعم خوش زندگی طعم


آرامش را می چشد ای دل  من راضی ام به این فنا به این نابودی اگر او آرام است و بی  من خوش  پس هرکاری


می خواهی کن مرا نابود کن من از تو استقبال خواهم کرد به پیشوازت خواهم آمد  شوق نابود شدن بند بند


وجودم را پرکرده وقتی می دانم آرامشم در مرگ است پس ای دل سوزاندی جگرم را بسوزان وجودم را و راحتم


کن

+نوشته شده در یکشنبه نهم تیر ۱۳۹۲ساعت11:26توسط k | |